X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 02:00 ق.ظ

امشب نقطه عطف زندگیمه!  

 بعد از چهار سال و نیم زندگی خاص ، دارم با شرایطی خاص به خونه بر میگردم! 

خوب...  

 

 شب اول دوشنبه 12 بهمن _ شروع دهه ....! . مشتری پیدا شد و خونه اجاره رفت!  

شروع به جمع کردن.  

کمد اول کتاب ها و جزوه های سال های اول تا چهارم..... 

قفسه کتاب درسی ها 

چند تا نامه دلتنگی هم پیدا شد خوب مسلما نگه داشته میشه! که مربوط می شد به سال 85!  

مصادف شد با مرور خاطرات خوابگاه و خونه چهار نفره سارا کیانا فهیمه و من! که دقیقا این افراد سال گذشتش تو خوابگاه توسط سارا تعیین شدن . که البته من اون موقع فکر نمی کردم عملی بشه چون از همون اول از ؟؟؟؟ بدم می اومد!  

شب دوم سه شنبه 13 بهمن جمع کردن قفسه کتاب های متفرقه که باز یاد آور خاطرات سال 86! 

دوستای جدید دوست داشتنی اما کوتاه . بسیار کوتاه! مثه یه دم و یه آه...و آدم برفی. 

  

 باز شدن یک در به سوی یک حقیقت تقریبا مهم زندگی!!!! با مه آلود بودن آیندش....   

 

مثه سنگ شدم!!  CUT  

 شرکت و خونه جدید! سال  86-87 زندگی ماشینی. 

 

و دورانی که باید کاملا از زندگیم بریده بشه. پس راجع بهش ...!  

 

شروع زندگی معلق مثه یه عنکبوت تو هوا....!!! خوشبختانه کوتاه بود و یه آغاز زیبا داشت. 

 

زندگی روح وار تو سیاره شازده کوچولو!!!! ( اینو دوست دارم مثه دوران برف بازیه! )

و اما شب سوم .... 

 

 امشب چهار شنبه 14بهمن . همه وسایل تقریبا جمع شده! دور اتاق چیدم! آخرین شب تنهایی من تو خونه خودم!  

شاید هیچ وقت این شرایط دیگه واسم پیش نیاد!!!! 

احساس ترس و هیجان دارم استرس هم قاطیش هست! دلم خالی میشه!  

خدا یا چه لحظات غریبی! 

دقیقا دوست کوتاه مثه من تو این شرایط قرار گرفت. دقیقا 2 سال پیش!  

اون حجمش بزرگ شد!!!! اندازه اتاق.....  

بعد ترکید و پودر شد! 

تا با خاطرات نقطه به نقطه ، لحظه به لحظه اتاق ، زمان ، چیزی که تو این ها هم نمی گنجه ،  بپیونده!!!  

 و تموم شد . 

منم همین طور!!!! 

هنوز نمی دونم تقعر منحنیم بالا بود یا پایین! ؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo